Skip to content

Jan Aziz

azbon
Popularity · Low

YouTube

Searching YouTube...

Lyrics

به زیستن بسان شعری برای رفتن نگاه می کند آن مرد ناخوانا به گیس پر رنج و نم دارش که از شب عدول می کند به لبخند ما جا باز کردی با تردید برای من کنار تنت، کنج درک فرش می نشیند از ایستادن لحظه ای این سوار با زخم سیاه رنج جان جانان جان سپرده دیدم که ضرب درد درد درد آن زخم از درد بر گرده چشمم که خون جانم رفت ما طلوعمان را از دست دادیم از هفت آتش و هفت دریا گذشتیم پژمردیم شکفتن را هر صبح از دست برنداشتن، دست برنداشتیم جوان تریم از اینگونه مردن افتادن به دام مدام کام شیرین را نفهمیدن جوانتریم از روی آب خندیدن جان جانان جان سپرده دیدم که ضرب درد درد درد آن زخم از درد بر گرده چشمم که خون جانم رفت من آن قدر تورا دیدم الکنم تو آنقدر عمر داری برای من من آن قدر تورا دیدم الکنم تو آنقدر عمر داری برای من