Skip to content
Lyric
Dive
Public playlists
My playlists
Search
Sign in
Shabane (Rouz, Qasideye Bâmdâdi Râ)
Ahmad Shamlu
Popularity · Low
+
🇮🇷 Persian · Original
0
0
YouTube
Searching YouTube...
Lyrics
Original
Translation
Bilingual
روز قصیده بامدادی را
در دلتای شب
مکرر می کند
و روز
از آخرین نفسِ شبِ پُر انتظار
آغاز می شود
و اکنون سپیده دمی که شعله چراغِ مرا
در تاقچه بی رنگ می کند
تا مرغکانِ بومیِ رنگ را
در بوته های قالی از سکوتِ خواب برانگیزد،
پنداری آفتابی ست
که به آشتی
در خونِ من طالع می شود
اینک محرابِ مذهبِ جاودانی که در آن
عابد و معبود و عبادت و معبد
جلوه ای یکسان دارند
بنده پرستشِ خدای می کند
هم از آنگونه
که خدای بنده را
همه برگ و بهار
در سرانگشتانِ توست
هوای گسترده
در نقره انگشتانت می سوزد
و زلالیِ چشمه ساران
از باران و خورشیدِ تو سیراب می شود
زیباترین حرفت را بگو
شکنجه پنهانِ سکوتت را آشکاره کن
و هراس مدار از آن که بگویند
ترانه بیهوده می خوانید
چرا که ترانه ما
ترانه بیهودگی نیست
چرا که عشق
حرفی بیهوده نیست
حتی بگذار آفتاب نیز برنیاید
به خاطرِ فردای ما اگر
بر ماش منتی ست؛
چرا که عشق
خود فرداست
خود همیشه است
بیشترین عشقِ جهان را به سوی تو می آورم
از معبرِ فریاد ها و حماسه ها
چرا که هیچ چیز در کنارِ من
از تو عظیم تر نبوده است
که قلبت
چون پروانه ای
ظریف و کوچک و عاشق است
ای معشوقی که سرشار از زنانگی هستی
و به جنسیتِ خویش غَرّه ای
به خاطرِ عشقت!
ای صبور! ای پرستار!
ای مؤمن!
پیروزیِ تو میوه حقیقتِ توست
رگبارها و برف را
توفان و آفتابِ آتش بیز را
به تحمل و صبر
شکستی
باش تا میوه غرورت برسد
ای زنی که صبحانه خورشید در پیراهنِ توست،
پیروزیِ عشق نصیبِ تو باد!
از برای تو مفهومی نیست
نه لحظه ای
پروانه ای ست که بال می زند
یا رودخانه ای که در گذر است
هیچ چیز تکرار نمی شود
و عمر به پایان می رسد
پروانه
بر شکوفه ای نشست
و رود
به دریا پیوست