Skip to content
Lyric
Dive
Public playlists
My playlists
Search
Sign in
Ali Koochikeh
Khosro Shakibai - Hossain Bkhtiari
Popularity · Low
+
🇮🇷 Persian · Original
0
0
YouTube
Searching YouTube...
Lyrics
Original
Translation
Bilingual
علی کوچیکه
علی بونه گیر
نصف شب از خواب پرید
چشماشو هی مالید با دس
سه چار تا خمیازه کشید
پاشد نشس
چی دیده بود؟
چی دیده بود؟
خواب یه ماهی دیده بود
یه ماهی،انگار که یه کپّه دوزاری
انگار که یه طاقه حریر
با حاشیه منجوق کاری
انگار که رو برگ گل لال عباسی
خامه دوزیش کرده بودن
قایم موشک بازی میکردن تو چشاش
دو تا نگین گرد صاف الماسی
همچی یواش
همچی یواش
خودشو رو آب دراز میکرد
که بادبزن فرنگیاش
صورت آبو ناز میکرد
بوی تنش،بوی کتابچههای نو
بوی یه صفر گنده و پهلوش یه دو
بوی شبای عید و آشپزخونه و نذری پزون
شمردن ستارهها، تو رختخواب، روپشتبون
ریختن بارون رو آجر فرش حیاط
بوی لواشک، بوی شکلات
انگار تو آب، گوهر شب چراغ میرفت
انگار که دختر کوچیکه شاپریون
تو یه کجاوه بلور
به سیر باغ و راغ میرفت
دور و ورش گل ریزون
بالای سرش نور بارون
شاید که از طایفه جن و پری بود ماهیه
شاید که از اون ماهیای ددری بود ماهیه
شاید که یه خیال تند و سرسری بود ماهیه
هرچی که بود
هر کی که بود
علی کوچیکه
محو تماشاش شده بود
واله و شیداش شده بود
همیچی که دست برد که به اون
رنگ روون
نور جوون
نقره نشون
دس بزنه
برق زد و بارون زد و آب سیا شد
شیکم زمین زیر تن ماهی وا شد
دسه گلا دور شدن و دود شدن
شمشای نور سوختن و نابود شدن
باز مث هر شب روسر علی کوچیکه
دسمال آسمون پر از گلابی
نه چشمهای نه ماهیی نه خوابی
باد توی بادگیرا نفس نفس میزد
زلفای بید و میکشید
از روی لنگای دراز گل آغا
چادر نماز کودری شو پس میزد
سیر سیرکا
سازا رو کوک کرده بودن، ساز میزدن
همچی که باد آروم میشد
قورباغهها از ته باغچه زیر آواز میزدن
شب مث هر شب بود و چن شب پیش و شبهای دیگه
اما علی
تو نخ یه دنیای دیگه
علی کوچیکه
سِحر شده بود
نقره نابش رو میخواست
ماهی خوابش رو میخواس
راه آب بود و قُرقُرِ آب
علی کوچیکه و حوض پُر آب:
《علی کوچیکه
علی کوچیکه
نکنه تو جات وول بخوری
حرفای ننه قمر خانم یادت بره، گول بخوری
تو خواب اگه ماهی دیدی، خیر باشه!
خواب کجا، حوض پر از آب کجا؟!
کاری نکنی که اسمتو تو کتابا بنویسن
سیا کنن طلسمتو
آب مث خواب نیس که آدم از این سرش فرو بره
از اون سرش بیرون بیاد
تو چارراهاش وقت خطر صدای سوت سوتک پاسبون بیاد
شکر خدا پات رو زمین محکمه
کور و کچل نیسی علی، سلامتی! چی چیت کمه؟
میتونی بری شابدوالعظیم ماشین دودی سوار بشی
قد بکشی، خال بکوبی، جاهل پامنار بشی
حیفه آدم این همه چیزای قشنگو نبینه
الاکلنگ سوار نشه، شهر فرنگ و نبینه
فصل، حالا فصل گوجه و سیب و خیار و بستنیاس
چن روز دیگه، تو تکیه، سینهزنیاس
ای علی، ای علی دیوونه!
تخت فنری بهتره، یا تخته مردهشور خونه؟!
گیرم تو هم خودتو به آب شور زدی
رفتی و کولی خانومو به تور زدی
ماهی چیه؟ ماهی که ایمون نمیشه، نون نمیشه
اون یه وجب پوست تنش واسه فاطی تمون نمیشه
دس که به ماهی بزنی
از سر تا پا بو میگیری
بوت تو دماغا میپیچه
دنیا ازت رو میگیره
بگیر بخواب،
بگیر بخواب که کار باطل نکنی
با فکرای صدتا یه غاز حل مسائل نکنی
سرتو بزار رو ناز بالش، بذار به هم بیاد چشت
قاچ زینو محکم چنگ بزن که اسبسواری پیشکشت!》
حوصله آب دیگه داشت سر میرفت
خودشو میریخت تو پاشوره، در میرفت
انگار میخواس تو تاریکی داد بکشه: 《 آهای زکی!
این حرفا، حرف اون کسانیاس که اگه
یه بار ت عمرشون زد و یه خواب دیدن
خواب پیاز و ترشی و دوغ و چلوکباب دیدن
ماهی چیکار به کار یه خیک شیکم تغار داره
ماهی که سهله، سگشم از این تغارا عار داره
ماهی تو آب میچرخه و ستاره دس چین میکنه
اونوخ به خواب هر کی رفت
خوابشو از ستاره سنگین میکنه
میبرتش، میبرتش از توی این دنیای دل مرده چار دیواریا
نق نق نحس ساعتا، خستگیا، بیکاریا
دنیای آش رشته و وراجی و شلختگی
درد قولنج و درد پر خوردن و درد اختگی
دنیای بشکن زدن و لوس بازیه
عروس دوماد بازی و ناموس بازیه
دنیای هی خیابونا رو الکی گز کردن
از عربی خوندن یه لچک به سر حز کردن
دنیای صبح سحرا تو توپخونه
تماشای دار زدن
نصف شبا رو قصه آقابالاخان زار زدن
دنیایی که هر وقت خداش تو کوچهها پا میزاره
یه دسته خاله خانباجی از عقب سرش
یه دسته قدّاره کش از جلوش میاد
دنیایی که هر جا میری صدای رادیوش میاد
میبرتش، میبرتش، از توی این همبونه کرم کثافت و مرض
به آبیای پاک و صاف آسمون میبرتش
به سادگی کهکشون میبرتش》
آب از سر یه شاپرک گذشته بود و داشت حالا فهش میداد
علی کوچیکه نشسته بود کنار حوض و حرفای آب و گوش میداد
انگار که از اون تهتهها
از پشت گلکارب نورا، یه کسی صداش میزد
آه میکشید
دس عرق کرده و سردش رو یواش به پاش میزد
انگار میگفت:《 یک دو سه، نپریدی؟! هه هه هه
من توی اون تاریکیای ته آبم به خدا
حرفم و باور کن علی، ماهی خوابم به خدا
دادم تمام سرسرا رو آب و جارو بکنن
پردههای مرواری رو این رو و اون رو بکنن
به نوکرای باوفام سپردم، کجاوه بلورمم آوردم
سه چارتا منزل که از اینجا دور بشیم
به سبزهزارای همیشه سبز دریا میرسیم
به گلههای کف که چوپون ندارن
به دالونای نور که پایون ندارن
به قصرای صدف که دربون ندارن
یادت باشه از سر راه، هف هش تا دونه مرواری
جمع کنی که بعد باهاشون تو بیکاری
یه قل دو قل بازی کنیم
ای علی، من بچه دریام، نفسم پاکه، علی
دریا همونجاس که همونجا آخر خاکه، علی
هر کی که دریا رو به عمرش ندیده
از زندگیاش چی فهمیده؟
خسته شدم، حالم به هم خورده از این بوی لجن
اونقده پا به ما نکن که دوتایی، تا خرخره فرو بریم توی لجن
بپر برو، وگرنه ای علی کوچیکه
مجبور میشم بهت بگم نه ت ، نه من.》
آب یهو بالا اومد، و هُلُفی کرد و تو کشید
انگار که آب جفتشو جُست و ت خودش فرو کشید
دایرههای نقرهای
ت ی خودشون چرخیدن و چرخیدن و خسته شدن
موجا کشاله کردن و از ر نو به زنجیرای ته حوض بسته شدن
قُل قُل قُل، تالاپ تالاپ
قُل قُل قُل، تالاپ تالاپ
چرخ میزدن رو سطح آب
تو تاریکی، چندتا حباب
_علی کجاس؟
_تو باغچه
_چی میچینه
_آلوچه
آلوچه باغ بالا
جرئت داری؟ بسم الله!